تبليغاتX
....§ آی رهگذر ، سلام! §....
 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟!

تو که رفته بودی؟!
الان موقع برگشتنه؟!
درست موقعی که فکر میکنم دیگه نسبت به گذشته م احساسی ندارم!!!

آره! این منم که میگم!!!
هیچ حسی نسبی به گذشته م ندارم!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 11:29  توسط راحله | 
komaaaaaaaaaaaaaaaaaak!!!!تو رو خدا یه کم هم به فکر من باشید!!!
بد موقعیه الان!! امتحان دارم!!!

می فهمی چی میگم!!!
این از یه طرف!
 اون از یه طرف!!!
اون یکی هم که شده قوز بالا قوز!!!! 

*****************

زپرشک آید و زن زاید و مهمان عزیزی ز در آید!!!! 

تو بد مخمصه ای گیر کردم!!!
برام دعا کنین!!!

+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1387ساعت 18:10  توسط راحله | 

 

>-:

 

کسی چه می داند

شاید، این قدر

ھمدیگر را دوست نمی داشتیم

اگر از دور

به تماشای روح ھم نمی نشستیم .

کسی چه می داند

اگر آسمان ما را جدا نمی کرد

شاید، این قدر

به ھم نزدیک نبودیم !

 

 

**ناظم حکمت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 دی1387ساعت 18:56  توسط راحله | 
این خیلی بده که آدم اونقدر درگیر روزمرگی هاش بشه که نتونه حتی برای سالگرد عزیز از دست رفته اش هم سر مزارش بره!! گرچه مزارش فقط یه یادبوده !!! مهم اینه که با منه ! در تمام لحظه های خوشی و نا خوشی!!!

گاهی فکر میکنم یعنی اونقدری که من این ور بهش فکر میکنم اونم به یاد من میفته؟! یا شایدم اونقدر اونجا دورش شلوغ شده که .....

تو این جند روز خیلی -با بهانه های عجیب غریب - یادش کردم!!!! انتظار-مرتضی کاتوزیان

تو سالن مطالعه بودم که دوستم بهم توت خشک تعارف کرد...همین که مشغول کارم بودم دست بردم و یکیشو گذاشتم دهنم!!! بی اختیار چشمامو بستمو طعم خوش روزای کودکی رو مزمزه کردم!!!! روزایی که یواشکی به مخزن توت خشک هاش دستبرد میزدیمو یه مشت کش میرفتیمو از ترس اینکه مچمونو بگیرن همه شو میذاشتیم تو دهنمون!!!!  طعم روزهایی که بود... روزهایی که به سادگی چنان بیتفاوت از کنارشون گذر کردم که هرگز فکر نمیکردم شاید روزی برسه که اینطور حسرتشونو بخورم!!!!
حالا برام آرزو شده که  یک بار!فقط یک بار دیگه! باشه که خودم تو آغوش مهربونو دوست داشتنیش قایم کنم!!! یه بار دیگه این فرصتو بهم بدم که غرق بوسه ش کنم!!!

مطمئنم که هرگز این بار به این راحتی ها از دست نمیدادمش!!!!
مطمئنم!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 18:51  توسط راحله | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره من
به بهانه یک دوست داشتن ساده
قلبم
یکسره موسیقی شاد مینوازد
شاید از این پس
ساعتم را روی تیک تاک قلبم تنظیم کردم.....


* نگار یعقوبیان

نوشته های پیشین
شهریور 1388
فروردین 1388
دی 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
پیوند ها
دختری از جنس الماس
یه دنیا آرزو....
((((رویاهای قاصدک))))
همنفس
یه سایبون .... یه نیمکت...
فرصتی نمانده...
کاغذ بی خط
سردستان!
غربت
نغمه ی اشک مرا گوش خدا می شنود
دوستانه
یک فنجان چای داغ
من و مرد در آیینه
می اندیشم ، پس هستم
کوچانه
به امید بودن
مرلین ، پسر خدا
دری؛ بر بلندای هرگز!
دختری از جنس باران
بر آب های نیلی شب
Hard Abusive
قاصدک یا پرستو
بپا نیفتی
نگاه آسمان
نمكدون
پس کوچه های ذهنم
MOB RULES CREMATORY
كوچه وبلاگيها
استاد بسیار گرامی : دکتر منصوری زاده
 

 RSS

BAHAR-20.COM

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست