![]() |
![]() |
|
|
دچار نوعی حس بی حسی شدم....
نمیدونم تا چه حد میتونین بفهمین چی میگم؟! نسبت به همه چیزها و کسانی که یک روز بهشون عشق میورزیدم ، بی تفاوتم !! یا شاید هم کمتر از اون... خیلی کمتر از اون!!! امیدوارم این حالتم تا قبل از اونکه نتایج جبران ناپذیری بوجود بیاره از بین بره!!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 16:58 توسط راحله |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 15:36 توسط راحله |
|
|
چشم هایم خسته شده اند از دیدن دختر-پسرهایی که از صبح علی الطلوع با فاصله ای کمتر از ۴۰سانتیمتر تا خود غروب آفتاب در کنار هم توی دانشگاه پرسه میزنند !!!! آرزو میکنم که ای کاش هرگز چشم هایم را عمل نکرده بودم... بلکه تار تر میدیدمشان!!!! ***** حماقت یه عده واقعا دیدنیه!!!!!! پ.ن: مدیونین اگه فکر کنین منظورم با کس خاصی بوده!!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 14:58 توسط راحله |
|
|
"وقتی خود را میشکستم می دانستم از کاسه ی شکسته آب نخواهی خورد!"
تو بد مخمصه ای گیر افتادم... اونم تو بدترین زمان ممکن یعنی امتحانات میان ترم!
***** اضافه شده در ساعت ۱۰:۰۹ همان روز دارم به هر چیزی برای رهایی از این وضعیت چنگ میزنم!.... ای کاش درک میکردم هر کسی توی زندگیش برای خودش مشغله داره!!!!! نه!!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 9:48 توسط راحله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
به بهانه یک دوست داشتن ساده
قلبم یکسره موسیقی شاد مینوازد شاید از این پس ساعتم را روی تیک تاک قلبم تنظیم کردم..... * نگار یعقوبیان |