![]() |
![]() |
|
|
آموخته ام که....
نويسنده: اندي روني ؛ مردي که با کلمات اندک حرفهاي بسياري مي زند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 9:36 توسط راحله |
|
|
این مطلبو توی بلاگ قبلیم هم گذاشته بودم... ولی فکر کنم برای اون دسته از عزیزانی که اونجا نخوندنش ٬ خوندنش خالی از لطف نباشه....
گويند روزي خرده سنگي به دليل كوچكي اندام بر سنگي بزگ خرده گرفت. كه چرا دست تقدير اين چنين كرد و چنان : كه چگونه است كه تو استواري و هيچ آبي توان دگرگون كردن عقايد تو را ندارد وليكن من با هر موجي، چه خفته و چه بيدار تقديرم عوض مي شود و دست تقدير همواره موجي از حركت را بر صورت و پيكرم مي نوازد و من بي اراده بازيچه دست تقديرم. سنگ بزرگ آهي كشيدو گفت: تو ملولي از نداشتن اختيار كه عمري است تو را با وجود حركت، بي اراده به اين سو و آن سو سوق مي دهد، ولي من را چه گويي كه ملولم از داشتن اختيار ولي بي نصيب از حركت و ترقي كه تا ساليان دراز مي بايست به گوشه اي خيره شوم و با افكارم همچنان سرگرم باشم بدون اينكه اميدي داشته باشم كه همانند تو، روزي افكارم به جريان و قدرت آبي به حركت درآيد وبه گوش همگان رسد!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 20:44 توسط راحله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
به بهانه یک دوست داشتن ساده
قلبم یکسره موسیقی شاد مینوازد شاید از این پس ساعتم را روی تیک تاک قلبم تنظیم کردم..... * نگار یعقوبیان |